تبليغاتX
زندگی دیجیتال
Digital Life | Hamed Saeedi Fard's Blog

 


اینجا به پایان رسید و اینجا شروع شد.

اگر زندگی دیجیتال را می‌خواندید، از این به بعد هایپر وب را ببینید. اگر هم نمی‌خواندید چیزی را از دست نداده‌اید!

پ.ن: فلیکر بازی را دوباره شروع کرده‌ام، این بار عکس‌هایی که خودم گرفتم را بیشتر آپلود می‌کنم. لینک‌های خوشمزه هم دوباره به روز خواهد بود. از twitter هم به سرویس فارسی viwio کوچ کردم. همه این‌ها را در هایپر وب خواهید دید.

آدرس جدید: http://hyperweb.wordpress.com

لینک یادداشتبالاترین   del.icio.us



این روزها
در ورق زدن کتاب زندگی
به فصلی جدید رسیده‌ام

پ.ن: شعر زندگی هوشنگ ابتهاج الان خیلی می چسبد!

لینک یادداشتبالاترین   del.icio.us



عکس از سایت شیر زنانسایت شیر زنان که تازه سه ماه است کارش را شروع کرده، مرجعی مناسب برای پیگیری اخبار ورزش بانوان است. شیر زنان درباره هدفش می‌نویسد: "اولین هفته نامه ورزش زنان در ایران با هدف جبران کمبود پوشش اخبار این حوزه در نشریات سراسری و ورزشی ایران به صورت خصوصی راه اندازی شده است ... طرح این هفته نامه در سال 1379 برای کسب مجوز به وزارت ارشاد تقدیم شد اما متاسفانه پس از 4سال انتظار با پاسخ منفی روبه رو گشت. امروز با گسترده تر شدن روز به روز دنیای اینترنت، این امکان برای مشتاقان ورزش زنان نیز فراهم شد تا همان طرح را در فضای مجازی پی ریزی کرده و در جهت اطلاع رسانی در خدمت دوستداران این بخش باشند."
اعضای تحریریه و عکاسان این سایت خانم‌های علاقمندی هستند که گزارش‌ها و مصاحبه‌هایشان بسیار خواندنی است.

پ.ن: این پست تقدیم به دخترخانم‌های خوره فوتبالی که آمار لیگ‌های اروپایی را بهتر از من دارند و به امید محقق شدن آرزویشان برای رفتن به ورزشگاه و تماشای مسابقه‌های تیم ملی و همین‌طور پرسپولیس و جیغ کشیدن برای آن‌ها!

لینک یادداشتبالاترین   del.icio.us



GreenBlog، یک خبرخوان آنلاین است که هر یک ساعت به طور خودکار آخرین مطالب وبلاگ‌های زیست محیطی را دریافت و به صورت خلاصه نمایش می‌دهد. این تعریفی است که بالای سایت GreenBlog.ir‌ از نوع فعالیتش می‌بینید.

GreenBlog.ir 

به جز این، گرین‌بلاگ، آخرین خبرهای مرتبط را از آفتاب و خبرگزاری میراث فرهنگی نمایش می‌دهد. همچنین می‌توانید به کمک کدی که گرین‌بلاگ در اختیار شما قرار می‌دهد، آخرین مطالب وبلاگ‌های جغرافیایی و محیط‌زیست را در وبلاگتان نمایش دهید. یک بخش دیگر گرین‌بلاگ،‌ Toolbar آن است که آن را می‌توانید برای IE , Firefox از این آدرس دریافت کنید.

لینک یادداشتبالاترین   del.icio.us



تا همین چند سال پیش سینما برای من در سینمای امریکا خلاصه می‌شد. اما دیدن چند فیلم غیرهالیوودی و مشاهده مضامین فوق‌العاده این فیلم‌ها تاثیر بزرگی روی سلیقه سینمایی‌ام گذاشت.
هیچ وقت روزی که خداحافظ لنین را دیدم فراموش نمی‌کنم. و یا علی‌رغم اینکه کلی فیلم خوب در این سال‌ها دیدم، اما سینما پارادیزو از تورناتوره الان در فهرست فیلم‌های محبوبم اول است و من فیلم‌های دیگرش مثل Uomo delle stelle, L' (ستاره ساز) یا افسانه 1900 را دوست دارم. کیشلوفسکی بزرگ هم که نیاز به معرفی ندارد. موضوع فقط در مورد سینمای اروپا نیست. Maria Full of Grace  (هر چند امریکایی محسوب می‌شود) با بازی فوق‌العاده Catalina Sandino Moreno یا  Laberinto del fauno, El از کارگردان مکزیکی  Guillermo del Toro یا از آسیا کسانی مثل Ki-duk Kim از کره با بهار‌، تابستان، پاییز ، زمستان و بهار یا آنگ لی که حالا یک کارگردان محبوب در هالیوود شده با امثال Wo hu cang long به ما روایتی تازه از سینما‌ (جز آنکه از هالیوود می‌شناسیم) نشان می‌دهند.

اما تام تیکور از آلمان که در این چند هفته اخیر دو فیلم پرنسس و سلحشور و همین طور فیلم بهشت او از تلویزیون ایران به نمایش در‌آمده است یکی از بزرگترین کارگردان‌های اروپا و از آینده‌دارترین سینماگران دنیاست. دنیا، تیکور را با فیلم ساده اما فوق‌العاده بدو لولا بدو شناخت. بعد از بدو لولا بدو که محصول 98 است، تیکور چند فیلم مثل همین پرنسس و سلحشور و بهشت و True را ساخت و نیز در ساخت یک اثر به یاد ماندنی به نام  Paris, je t'aime (پاریس، دوستت دارم) همکاری داشت که هر کدام یک تجربه تازه برای او بودند. این تجربیات را اما در سال 2006 با ساختن فیلم Perfume: The Story of a Murderer (عطر: داستان یک قاتل) به دنیا نشان داد.

فیلم عطر را چند ماه پیش دیدم و می‌خواستم همان موقع در موردش بنویسم ولی اصولا نوشتن در فیلم‌های تیکور نیاز به وقت دارد، یعنی باید وقت گذاشت و درباره جنبه‌های مختلف فیلم‌هایش صحبت کرد. برای همین است که هنوز در مورد بدو لولا بدو یا همین عطر چیزی ننوشته‌ام. داستان فیلم عطر از رمانی به همین نام که در سال 1985 در آلمان به چاپ رسید اقتباس شده است. نکته مهم در مورد این داستان شخصیت اول آن یعنی  Jean-Baptiste Grenouille است. استنلی کوبریک قبلا در جایی گفته است که این داستان را نمی‌شود به فیلم تبدیل کرد. اسکورسیزی هم نظر مشابهی داشته، دلیلش هم شخصیت پیچیده Jean-Baptiste است. اما تام تیکور جوان، کسی که در 33 سالگی فیلمی مثل بدو لولا بدو را ساخته‌ است، توانسته یک روایت سینمایی خوب از این داستان ارائه کند. این فیلم پرهزینه‌ترین فیلم سینمای آلمان در زمان ساخته‌شدنش بوده است (و شاید یکی از پرهزینه‌ترین فیلم‌های اروپایی)، فقط حیف که مثل بدو لولا بدو، تلویزیون نمی‌تواند آن را پخش کند.
اما در مورد فیلم بهشت که دیشب از شبکه 4 پخش شد، خوب است بدانید که فیلم‌نامه‌اش کار مرحوم کیشلوفسکی است و او قصد داشته یک سه‌گانه ( به سبک سه‌گانه معروف رنگ‌ها: آبی، سفید و قرمز) به نام‌های بهشت، جهنم و برزخ بسازد و این اولین آن‌ها (و آخرین فیلم‌نامه کیشلوفسکی پیش از مرگش) بوده است. صحبت در مورد فیلم، باشد برای زمانی که از بدو لولا بدو نوشتم و کمی از علاقه‌های سینمایی تیکور گفتم، فعلا همین را داشته باشید که سکانس پرواز هلیکوپتر یکی از فوق‌العاده‌ترین پایان‌های سینمایی است که تا به حال دیدم. با وجود کارگردانی بسیار خوب تیکور، آرزو می‌کردم کاش کیشلوفسکی زنده بود و می‌توانست سه‌گانه بهشت، جهنم وبرزخ را بسازد. بعد می‌شد درباره شخصیت‌های بهشت حرف زد: Philippa و Filippo که چه نوع زوجیت و تکاملی را می‌خواهند نشان دهند. راستی تگ‌لاین فیلم بهشت، What Would You Risk For Love هست، حالا کاری ندارم که فیلم به خاطر بعضی صحنه‌ها، R گرفته، ولی چرا نگاه‌ها را سانسور می‌کنند؟

مرتبط: سایت رسمی تام تیکور

لینک یادداشتبالاترین   del.icio.us



هر چند وقت یک‌بار گیر می‌دهم به یک آهنگ و روزی هزار بار به آن گوش می‌کنم. آهنگ این روزها White Flag از Dido است. دو نسخه‌اش را دارم که یکی نسخه اجرای زنده آن است. این آهنگ در سال 2003 در چارت‌ خیلی از کشورهای اروپایی اول بوده، حتی برای جایزه Grammy هم نامزد شده است. اگر اشتباه نکنم نسخه اجرای زنده‌ای که دارم مربوط به کنسرت‌های Live 8 است، جایی که بیل گیتس، Dido را در کنسرت Live 8 هاید پارک لندن معرفی می‌کند. باید این نسخه Live را بشنوید تا بفهمید چرا من هم مثل مردم ، آخرش را با Dido زمزمه می‌کنم که I'm in love and always will be.

دریافت نسخه عادی (غیر زنده) White Flag

لینک یادداشتبالاترین   del.icio.us



این عکس را رویترز از مراسم اعدام قاتلان قاضی مقدس گرفته است. عکس دیگرش را هم در ایسنا می‌توانید ببینید.

 

این عکس را دی ماه سال گذشته گرفتم. پسرک دستمال فروش که به گفته خودش مثل خواهر و برادرهایش مجبور بود کار کند، برای در امان ماندن از سرما،‌ توی کارتن نشسته بود.

 

دوست داشتم آن دختر کوچولو در این سن، مردن یک آدم را نبیند،
هر چقدر هم که آن آدم بد بوده باشد.
دوست داشتم آن پسر بچه در این سن مجبور نباشد کار کند،
هر چقدر هم که خانواده‌اش به پول نیاز داشته باشند.
دوست دارم فردا مال من باشد
و مال دختر بچه‌ای که مردن دیگری را نمی‌بیند
و پسر بچه‌ای که مجبور نیست کار کند.
وای که این شب تاریک چه‌قدر طولانی شده،
پس کی سحر می‌شود؟

لینک یادداشتبالاترین   del.icio.us



"بله، آقا بیژی جون *، مادربزرگ شما، خانم گوهرشاد خانم، برای کلمه‌ی آقا و خانم، ارزش بسیار زیادی، قائل بودند. ایشان سال‌ها سعی کردند،‌ معنی این دو کلمه را به من و برادرم بیاموزند. گوهرشاد خانم می‌گفتند، یک آقا یا خانم،‌ هیچ‌گاه دروغ نمی‌گوید. تهدید نمی‌کند. همیشه دست افتاده را می‌گیرد. حرف بد نمی‌زند. فکر بد نمی‌کند. ایشان حتی درباره‌ی طرز نشستن، برخاستن، سخن گفتن یا غذا خوردن یک آقا و یک خانم، به قوانین خاصی اعتقاد داشتند، که به ما یاد می‌دادند." از متن کتاب استاد عشق

امروز عصر دوستم وحید آمده بود خانه‌مان. کتابی که دستش بود را گرفتم و نگاه کردم: استاد عشق. برگشتم و به وحید گفتم: پسر جان، این چیزها چیه که می‌خونی.
درست دقت نکرده بودم، فکر کردم یکی از این کتاب‌های صد تا یک غاز درباره عشق و این چیزهاست. دوباره که نگاه کردم دیدم پایینش نوشته: نگاهی به زندگی و تلاش‌‌های پروفسور سید محمود حسابی. معطل نکردم و اجازه خواندش را از وحید گرفتم. از ساعت 6:30 عصر تا تقریبا نزدیک 10 کتاب را تمام کردم. فوق‌العاده بود. درباره زندگی یکی از قهرمان‌های زندگی‌ام یعنی محمود حسابی. از کودکی و نوجوانی‌اش‌، از تحصیلاتش و بازگشتش به ایران و مشکلات و دشواری‌های زندگی. پیش از این تمام دانسته‌هایم درباره پروفسور حسابی به چیزهایی بود که در تلویزیون دیده بودم اما این کتاب که فرزند دکتر نوشته کمک کرد بهتر آقای حسابی را بشناسم.

خوبی دیگر این کتاب این بود که بعد از خواندش، وقتی به کارهایی که این مرد انجام داده و سختی‌هایی که تحمل کرده نگاه می‌کنم واقعا تمام مشکلاتم را فراموش می‌کنم. این خیلی امیدوار کننده است که بدانی بزرگان این قوم، چگونه جلوی ناملایمات ایستاده‌اند و تسلیم نشده‌اند. قسمت اول این نوشته که متنی از کتاب استاد عشق است را چند بار خواندم. آقا بودن و خانم بودن. این شاید تمام آن چیزی باشد که به آن احتیاج داریم که آقا باشیم، خانم باشیم. و خوب باشیم.

کتاب را سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر کرده است. نسخه‌ای که من خواندم چاپ بیست و چهارم درپاییز 84، در 216 صفحه و به قیمت 1600 تومان بود. توصیه می‌کنم حتما کتاب را تهیه کنید و بخوانید.

* آقا بیژی، اسمی بوده که پروفسور حسابی‌،‌ پسرشان ایرج را با آن در خانه صدا می‌کرده‌اند، به معنای آقا پسر.

پ.ن: در آن نظرسنجی کذایی، پنجاه و هفتم شدم. اینجا برنده‌ها و بقیه را ببینید.

لینک یادداشتبالاترین   del.icio.us